همانند یک فیلم کارآگاهی کلاسیک، این داستان با ربودن آغاز میشود. نقشهای جنایی به ذهن یک معلم رقص اجیر شده خطور میکند تا شاگردش تیم را برای باکِی چشمگیری به گروگان بگیرد. اما او خود قادر به چنین اقدام خطرناکی نیست، بنابراین ناچار میشود شکارچیان را بیابد. و آنان را یافت: استاس مبتلا به اختلال استرسی پس از ضربه و ویکتور آرامزبان که به تازگی توسط همسرش از خانه بیرون رانده شده بود. در ابتدا همه چیز به خوبی میگذشت. تا اینکه گروگانگیران فهمیدند پسر به بازگشت به «قفس طلایی» خود عجله ندارد و دوستانی جز گروگانگیران ندارد.