خط داستانی
در ژوئن 1944، یک پزشک جوان به نام شوالیه، تحت تهدید اسلحه، مجبور میشود تا یک مرد زخمی را در یک اردوگاه مبارزان مقاومت (ماکیساردها) درمان کند. او مرد را میشناسد، وزیر جمهوری سوم که توسط همرزمانش به نام موریل شناخته میشود. کارنو، رئیس ماکیساردها، به پزشک مشکوک است که بهطور خاص مخالف مقاومت است و میخواهد او را به محض درمان موریل اعدام کند. فیلیپ، که نفر دوم است، به نفع شوالیه مداخله میکند. در همین حال، دهقانان ماکیساردها را به نازیها گزارش میدهند و اردوگاه توسط آلمانیها محاصره میشود. اردوگاه به لطف فیلیپ که فرماندهی گروه را به عهده میگیرد، نجات مییابد. او تصمیم میگیرد از پناهگاه خارج شود و آنها شروع به راهپیمایی طولانی از طریق سون به سمت ماکیسارد ناپلئون در ورکور میکنند...