خط داستانی
در شهری کوچکی در مرز جنوبی، پیرمردی به نام «نای لی» با میخ کوبیدن یک مهرِ شاه به صفحه، از هرکس میخواهد تخریبش کند تا درستی حال را نشان دهد. در این دوره، بسیاری از جوانان به روستا میرفتند. دبیر حزبی جدید شهر که با بازی از دست داده است با هیأت خود به شهر میرود تا استعدادها در موسیقی، شطرنج، خوشنویسی و نقاشی را بیابد. وانگ ایشینگ که جوانی از پکن و معروف به «دیوانه شطرنج» بود در جریان انقلاب فرهنگی به اشتباه به عنوان ضدانقلابی برچسب زده میشود اما توسط کسانی که به دنبال او میگردند نجات پیدا میکند. بیاعتنا به مقصدش، از غذا و شطرنج لذت میبرد و میگوید: «چه چیزی میتواند دغدغههایم را آرام کند؟ فقط بازی شطرنج.» او به بازی غرق میشود و مسابقات بهیادماندنی با استادان مختلف در شهری ناشناخته رقم میخورد.