خط داستانی
در گردهمایی پایان سال، تیمور و دو دوستش بهوبگاه وبسایت لیدی ساندرا روی رایانهای نگاه میکنند که رادیوی مدرسه خبر میدهد او تاریخ را افتاده است و برنامههایش برای تعطیلات کرواسی، مهمانیها و جلب دختران را خراب میکند. در عوض، او فرستاده میشود به هتل Flamingó پدرش در بالاتونفیرد تا برای امتحان جبران درس بخواند. تفریحگاه دوره شوروی سابق باقیمانده است و به جز چهرههای آشنا نمیتوان چیز دیگری را شناخت: دوستی دوران کودکی جوزی، دختر نگهبان تونیوگی، کاتا و عمه مهربان رونژی. درست وقتی همه چیز ناامیدکننده به نظر میرسد، زنی اسرارآمیز میرسد و تیمور معتقد است او لیدی ساندراست، زن روياهایش.