Storyline
مارک سابر جوانی به نام افی برایت را استخدام میکند تا در غیاب او به همسر سرد و مغرورش، مابل، شرکت کند. وقتی او از جنگ به خانه برمیگردد و زخمی است، متوجه میشود که مابل افی را اخراج کرده و او با نوزادش به در خانه مارک میآید و جایی برای رفتن ندارد. مارک او را میپذیرد، اما مابل او را ترک میکند وقتی که شهر به خاطر آنچه که فکر میکنند بین مارک و افی در حال وقوع است، او را طرد میکند. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که افی، در حالتی از ناامیدی، عملی غیرقابل توصیف انجام میدهد که منجر به فروپاشی عصبی مارک میشود و سپس اوضاع بدتر میشود.