Storyline
سبزیفروش فردیناند استروبل میخواهد دخترش ماریان را به پسر مالک کارخانه آبجو، بارون فون شناکنبورگ، بدهد. از آنجا که استروبل فردی به شدت خسیس است، این ازدواج قرار است در 20 مه برگزار شود، که به طور تصادفی همان روزی است که شهر جشن بزرگی برای گرامیداشت 100 سال فعالیت شرکتش برگزار میکند. اما ماریان عاشق لئوپولد، معلم ورزش، شده است؛ و وقتی او مقالهای در روزنامه درباره آمدن دنبالهدار هالی در 19 مه میخواند، ایدهای به ذهنش میرسد که چگونه میتواند از برگزاری این ازدواج جلوگیری کند: او به استروبل میگوید که دنیا وقتی دنبالهدار ظاهر شود به پایان میرسد، تا استروبل خطاهایش را ببیند، ازدواج ترتیب داده شده را لغو کند و فرد بهتری شود. (احمق!).