Storyline
تیم ساخت جوانان با شادی ازدواج آناتولی و واریا را جشن گرفتند. بدون اینکه به اولین دعوا اهمیت دهند، واریا اما یک بار به خود اعتراف کرد که آرزوهای آناتولی برای یک زندگی راحت و مبله را درک نمیکند. او به سختی سعی کرد شوهرش را درک کند، که نه تنها به کار او، بلکه به دوستش کستیا نیز حسادت میکرد. وقتی دعواها بیشتر شد، واریا با واسیلیک کوچک به همراه خود سفر کرد و به اورال رفتند.