Storyline
جایی در استان باواریا دزد هاتزنپلتس شرور است. روزی او آسیاب قهوه مادربزرگ کاسپل را می دزدد. چون فرمانده ساده دیمپلموزر امیدی به یافتن دزد ندارد، کاسپل و بهترین دوستش سپل تصمیم می گیرند خود دزد را پیدا کنند. با ترفندی، آنها به غار دزد می رسند، اما گرفتار هاتزنپلتس می شوند که کاسپل را به ساحر زواکلمن می فروشد.