Storyline
اوه، یک دانشجوی شیمی است و در آخر هفتهها به عنوان راننده بیل مکانیکی در پروژههای ساختمانی مختلف کار میکند. یک آخر هفته، او با پرستار کودک گابی ملاقات میکند. بعداً مشخص میشود که آنها مدیون ملاقاتشان به دختر سرپرست پروژه ساختمانی ترونزر هستند. اما این ملاقات و جاذبه ناشی از آن به همین جا ختم نمیشود و آنها در مدت زمان بسیار کوتاهی عاشق یکدیگر میشوند. در یک آخر هفته دیگر، اوه گابی را همراهی میکند تا خانوادهاش را ملاقات کند. وقتی سرپرست پروژه ساختمانی ترونزر چند روز بعد از تعطیلات برمیگردد، ابتدا از اوه میپرسد که در غیاب او کجا بوده است، که اوه پاسخ میدهد: "من در هونولولو بودم - شرط میبندی؟".