Storyline
پس از تماشای مرگ والدینش، مای دچار وضعی میشود که هر بار که روی زمین پا میگذارد بیهوش میشود. پدربزرگش تاها او را در خانهای کنار دریاچه پناه میدهد. با لقب نفرینشده از سوی روستا، مای مصمم است زندگی را بر روی زمین ثابت بازگرداند.
پس از تماشای مرگ والدینش، مای دچار وضعی میشود که هر بار که روی زمین پا میگذارد بیهوش میشود. پدربزرگش تاها او را در خانهای کنار دریاچه پناه میدهد. با لقب نفرینشده از سوی روستا، مای مصمم است زندگی را بر روی زمین ثابت بازگرداند.