Storyline
ناتاشا ماکسول تعطیلات را در خانه پدربزرگ و مادربزرگ در شهر کوچک رودتاپ می گذراند، جایی که او به طور خوشایند جانشین پدربزرگش به عنوان سانتا مخفی شهر می شود و به طور پنهانی هدایا را به شهروندانی شایسته و سپاسگزار می رساند. در حالی که قصد خنثی سازی ادریان، خبرنگار تحقیقی که می خواهد هویت ناتاشا را به عنوان هدیه بدهنده اسرارآمیز فاش کند، را دارد، او در نهایت عاشق می شود.