Storyline
پیرمردی که با دختر تنهاش زندگی میکند سعی میکند او را به هر وسیلهای به خودش نزدیک نگه دارد، هرچند او ازدواج کرده است. دختر با دلتنگی برای آنچه بوده، به تنها چیزی که از مادر فوت شدهاش مانده است، یعنی اسب، وابسته میشود. پدرسالار که در عادتهای قدیمی سختگیر است، اسب را آزاد میکند و این امر منبع ناامیدی برای دختر میشود... این بازی قدرت احساسی و گاهی خطرناک به موضوع جدایی، آسیبپذیری و وابستگی بیش از حد به کسانی که به آنان عشق میورزیم میپردازد.