Storyline
ویکنتا ورروگیلو به مادرید آمد تا به عنوان ساقدوش در خانه یک پزشک کار کند و عاشق پسر او میشود. پسر، برای حفظ خانوادهاش بدون خدمتکار میماند، به توصیه پدرش عمل میکند و تظاهر میکند که عاشق اوست. در همین حال، پسرعمویش مانولو، یک شیاد دوستداشتنی که به عنوان پرستار کار میکند، چندین خدمتکار را فریب میدهد که هر ماه حقوقشان را بگیرد زیرا به آنها وعده داده که قبل از ازدواج یک آپارتمان بخرد.