خط داستانی
بیشتر از اینکه داستانی اخلاقی باشد، "وجدان" از محیطی استفاده میکند که به یکی از محبوبترین مکانها در فیلمهای ترسناک تبدیل شده است: اتاق وحشت. الینور دانیلی، که توسط معشوقش اریک به فرار از خانه ترغیب شده، به برادر پلیسش بیاعتنایی کرده و به نیویورک میرود، جایی که این زوج جوان ازدواج میکنند. به زودی، اریک او را ترک کرده و الینور که برای نوزادش به غذا نیاز دارد، سعی میکند یک بطری شیر بدزدد. در حال فرار از یک پلیس، او به اتاق وحشت پناه میبرد. به طور تصادفی، اریک که در میان دوستان بدنام افتاده، شرطی را میپذیرد که او را به گذراندن یک شب در همان اتاق وحشت ترغیب میکند. صبح، وقتی اریک الینور را در سایهها میبیند که بیدار میشود، از ترس میمیرد در حالی که الینور دیوانه میشود.