عاشق جوانی که در آغاز جنگ خانه را ترک میکند تا به ارتش کنفدراسیون بپیوندد، به برادرش میگوید که در دوران خطرناک پیش رو از معشوقهی بیپدرش مراقبت کند. اما برادر ضعیف میشود و به اعتمادش خیانت میکند. او اجازه میدهد که معشوقهاش باور کند که عاشقش مرده است. اما در محله، بین خطوط دشمن، برادر در لحظهی حیاتی ظاهر میشود. در انتقام، برادر دروغین خبرچین میشود. هر دو نیرو به سلاح درمیآیند و در حین حمله به دختری که به تنهایی از عاشق مجروح و خانوادهاش در کلبهی سیاهپوستان دفاع میکند، انتقام به شکل یک گلولهی سرگردان میآید.