خط داستانی
دختر جوان و وحشی به نام فانشون در جنگلی با مادربزرگ عجیبش زندگی میکند که روستاییان او را به جادوگری متهم میکنند. فانشون که ظاهری نامرتب دارد، از شهرت جادوگری مادربزرگش رنج میبرد. روزی، او پسری را از غرق شدن نجات میدهد و آنها عاشق هم میشوند، اما فانشون نمیخواهد با او ازدواج کند مگر اینکه پدرش از او خواستگاری کند. یک سال بعد، پسر به شدت بیمار میشود و تنها حضور فانشون جادویی است که به بهبود او کمک میکند.