خط داستانی
جان کیف، یک قمارباز، در یک مشاجره بر سر یک بازی ورق، رابرت بارینگتون را به ضرب گلوله میکشد. کیف مدارک بارینگتون را میدزدد و یک فاکتور فروش جعلی به نام خود برای اصطبل اسبهای مسابقه بارینگتون در شرق میسازد. این اصطبل شامل مادیان برنده، آتش سوزی است. در همین حال، دختران بارینگتون، هنریتا و مایرتل، نگران غیبت طولانی پدرشان در غرب هستند. جان گارسیون، کلانتر شهری که بارینگتون در آن کشته شده، به شرق میرود تا تحقیق کند. او به کیف (که اکنون جان دافی نامیده میشود) مشکوک میشود و شروع به ساختن یک پرونده میکند که باعث میشود هنریتا مشکوک شود. کیف، با درک اینکه بازی تقریباً تمام شده است، سعی میکند تا سوارکار آتش سوزی را وادار کند تا در مسابقه بزرگ شکست بخورد، اما هنریتا روز را نجات میدهد و آتش سوزی برنده میشود.