خط داستانی
بابی تاکر، در حالی که در ایستگاه راهآهن قدم میزند، نان تابز، یک دختر جوان جذاب را میبیند که پدر و مادرش بسیار نگران هستند تا او را به یک مرد ثروتمند بدهند. در حین انتظار برای قطار، او به بابی لبخند میزند و او نیز پاسخ میدهد. پدر او آنها را میبیند و با وحشت، او را میبرد و پس از یک سخنرانی شدید درباره موضوع flirt کردن، او را از آنجا دور میکند. چند دقیقه بعد، پدر تابز به طور تصادفی یک ورق کاغذ را پیدا میکند که بابی در حال "محاسبه" بر روی آن بوده و میبیند که نوشته شده است، "سود من ۵۰,۰۰۰ دلار." با تصمیم به اینکه جوان باید یک میلیونر در لباس مبدل باشد، پدر تابز بلافاصله با معرفی دخترش به بابی، او را به خانه خود دعوت میکند. بابی که کمی گیج شده است، به آنها میگوید، "پدر من ژنرال میجر تاکر است." این موضوع اعتبار جوان را افزایش میدهد و او به مدت یک هفته به خانه تابز دعوت میشود.