خط داستانی
وزیر جوان برند کامرون در خانه روستایی پدرش با ستاره صحنه آدریَن دورانت ملاقات میکند. او که او را دختر معصوم روستایی میداند، عاشقش میشود. آدریَن زندگی پرماجرایش را اعتراف میکند و به نیویورک برمیگردد. برند او را دنبال میکند و نمیتواند او را رها کند، اما مومنانش او را محکوم کرده و مجبور به استعفا میکنند. او به یک اردوگاه چوبی سخت میرود در حالی که آدریَن مسئولیت یک مدرسه برای کودکان فقیر را میپذیرد. بعداً، کِیت فارو به دروغ برند را متهم به پدر بودن فرزندش میکند و چوببرها به کلیسای او آتش میزنند. برند که متوجه میشود بچه کِیت درون آتش گیر کرده، جانش را به خطر میاندازد تا کودک را نجات دهد و این باعث میشود کِیت دروغش را پس بگیرد و آدریَن به او در وزارت جدیدش ملحق شود.