به دلیل از دست دادن سه نسل از زنان خانوادهاش در هنگام زایمان، الن لاک از داشتن فرزند میترسد. شوهرش جان که از تصمیم او ناامید شده، به عشق قدیمیاش، کانستنس، که اکنون بیوهای با فرزندی به نام خودش است، جذب میشود. پس از مرگ خواهرش ماریون در حین زایمان، الن بیشتر وسواس پیدا میکند، اما یک روز وقتی که الن در حال رانندگی با کانستنس کوچک به خانه است، تصادف میکنند. یک حادثه در بیمارستان دیدگاه او را تغییر میدهد و منجر به آشتی با جان میشود.