خط داستانی
داستان بانی دی، یک دختر جوان پرشور که وقتی به خاطر سرو چای در اتاقش از دانشگاه اخراج میشود، ناراحت میشود. او تصمیم میگیرد یک چایخانه در یک هتل لوکس راهاندازی کند و تمام سودها را برای پرداخت هزینههای قانونی پدرش که به ناحق زندانی شده است، ذخیره کند. رقیب آقای دی او را در یک معامله سهام فاسد گرفتار کرده و او را به عنوان طرف مقصر معرفی کرده است. در همین حال، بانی در میانه یک معضل عاشقانه است؛ عمهاش پرل میخواهد او با ناپلئون دابینگز ازدواج کند، اما بانی به وکیل جوان و کمککار آرت بینگر بیشتر علاقهمند است.