دیک بانیستر رئیس جدید میدان شرکت چوب بری فورد است، یک گروه چوب بری کانادایی در زمانی که درگیریها با شرکت قدرتمند چوبسازی کنسولیدیتد، یک رقیب سرسخت، به جنگی خصوصی و خونین تبدیل شده است. رئیس او، خانم ایدیت فورد، برای بازرسی از کمپ چوببران میآید و نامزد پزشکش را با خود میآورد. دیک توسط رقبایش مورد حمله قرار میگیرد و به حال مرگ رها میشود. خونریزی او به حدی است که به انتقال خون نیاز دارد، اما هیچ انسانی داوطلب نمیشود، بنابراین جراح از یک گرگ به عنوان منبع خون استفاده میکند. پس از آن، دیک شروع به دیدن خوابهایی میکند که در آن با گروهی از گرگهای خیالی میدود و چوببران رقیب توسط گرگها کشته میشوند. به زودی این حقایق در کمپ پخش میشود.