خط داستانی
مارگریت، زیبایی یک روستای اتریشی، عاشق بارون ارich von Statzen است که در فقر به سر میبرد، هرچند مادرش با این رابطه مخالف است و به خاطر لودویگ، کچل و حسود که به جذابیتهای مارگریت دلبسته است، مشکوک شده است. عموی استاتزن میخواهد او با هلن بورش، دختر آبجوساز محلی، ازدواج کند تا املاک رو به زوالش را نجات دهد. با اعلام جنگ، استاتزن مجبور میشود بدون خداحافظی با مارگریت به جبهه برود.