در دهه ۱۸۶۰، ماری مارلو به خواستههای پدرش برای ازدواج با یک لرد بریتانیایی اعتراض میکند و با کارمند جان کارلتون فرار میکند تا به غرب برود و ثروت خود را بسازد. ماری و جان سفر دشواری را پشت سر میگذارند و در یک کابین کوچک مستقر میشوند، سپس با دشمنیهای یک باند دزدی دام و همچنین از دست دادن غمانگیز تنها پسرشان مواجه میشوند. با کمک ماری، جان باند را شکست میدهد که او را به قدرت سیاسی میرساند، قدرتی که در طول سالها به تدریج ازدواج شادشان را از بین میبرد.