خط داستانی
در یک شتتل لهستانی، دو جوان که با هم بزرگ شدهاند، فرزندان未ولد خود را نامزد میکنند و به نصیحت یک مسافر مرموز که به آنها میگوید زندگی نسلهای آینده را به خطر نیندازند، توجهی نمیکنند. به زودی یکی از آنها میمیرد و همسر دیگری در حین زایمان جان میبازد. کودکان در شهرهای مختلف بزرگ میشوند و هرگز از نامزدی خود آگاه نمیشوند، اما قدرت این عهد آنها را به هم میرساند زمانی که به سن ازدواج میرسند. زن جوان، لیا، به مرد دیگری وعده داده شده است، اما چانون، پسر پدری که مرده، یک عارف است و سعی میکند با جادوگری عروس خود را به دست آورد.