شب قبل از ازدواج نوهاش، تامی گریسون، یک مکانیک در شرکت هواپیماسازی میدلند، با گیل، یک هنرمند سابق، سرهنگ مت گریسون، یک کهنهسرباز و نگهبان کارخانه، دو مرد را که در حال ورود غیرمجاز به کارگاه ماشینآلات هستند، میبیند. مردان فرار میکنند، اما سرهنگ یکی از آنها را شلیک میکند.....