خط داستانی
اژدهای اختلاسگر و حقهباز س. کوینتن کوئل به غرب میرود تا ثروتش را بیابد؛ در ایستگاه قطار با برادران زیرک اما سادهٔ جوزف و استیف پANELو ملاقات میکند که تمام پول او را میدزدند. آنها به غرب میروند تا طلا را از زمین بردارند اما گودال استرانگ با نام دان ویلسون را میشناسند که املاک او گولچ مرده است و طلایی ندارد. به وام دهی به او برای شروع زندگی دوباره، سند گولچ را به آنها میدهد. بدون اینکه ویلسون بداند، پسر رقیب قدیمیاش، تری ترنر که عاشق دختر اوست، با راهآهن تماس گرفته تا زمین را از طریق خط آهن ساختاند و به ثروتمند شدن پیرمرد کمک کند. اما مصّاص قرمز، مالک سِلاک، ورثه را از آنها میرباید و این گونه است که آنها - و البته کوئل که به غرب راهی میشود - باید روز را نجات دهند.