خط داستانی
جیم استیل پیتر داوسون را میبیند که اسبها را از مرز مکزیک-تگزاس عبور میدهد، اما داوسون یک عذر موجه دارد. یک گروه جدید از استخدامها به ایستگاه رینجر میآید، از جمله تکس وایات، پسر کاپیتان رینجر جان وایات، که او سالهاست او را ندیده است. کاپیتان وایات به تکس میگوید که او بهطور کامل به خاطر شایستگیهای خود در رینجرها است و هیچ امتیازی داده نخواهد شد. او به تکس دستور میدهد که رد داوسون را پیدا کند، اما دستور میدهد که هیچ دستگیری بدون مدرک انجام نشود.