مارشالهای ایالات متحده، نواادا جک مککنزی و سندی هاپکینز به یک کالسکه واژگون برخورد میکنند که راننده و مسافر آن مردهاند. آنها متوجه میشوند که مسافر، هینکلی، یک باستانشناس است که یک سایت قدیمی هندی را کشف کرده که شامل آثار طلا است و یک باند او را از آثار باستانی که حمل میکرده، دزدیدهاند. جین کاندون، دختر شریک هینکلی که او نیز به قتل رسیده، به نواادا میگوید که یک راهنمای قدیمی هندی به نام شگ، تنها کسی است که میداند سایت کجاست. تبهکاران ابتدا شگ را پیدا میکنند و پس از گرفتن اطلاعات از او، او را میکشند. پسر هینکلی، جوئل، میرسد و میداند که سایت کجاست و نواادا و سندی را به آنجا هدایت میکند قبل از اینکه تبهکاران برسند.