دیدریش هسلیگ از همه چیز و همه کس میترسد. اما با بزرگ شدن، متوجه میشود که اگر میخواهد قدرتی داشته باشد، باید خدماتش را به قدرتهای موجود ارائه دهد. شعار زندگیاش اکنون این است: به کسانی که در بالا هستند تعظیم کن و بر کسانی که در پایین هستند پا بگذار. به این ترتیب، او همیشه موفق میشود: به عنوان یک دانشجو در یک برادران دوئل و به عنوان یک تاجر در یک کارخانه کاغذ. او رئیس اداری منطقهای چاق، ون وولکوف را فریب میدهد و نظر او را جلب میکند. او رقبای مالیاش را بدنام میکند و نقشهای با سوسیال دموکراتها در شورای شهر میکشد. در ماه عسلش با همسر ثروتمندش گوست، بالاخره فرصتی برای خدمت به کایزر محبوبش پیدا میکند. و وقتی یادبودی برای کایزر در شهری که دیدریش در آن زندگی و کار میکند رونمایی میشود، او سخنرانی میکند. او در باران شدید پشت تریبون میایستد و به کایزرش سلام میدهد. جمعیت پراکنده میشود. همه چیز در ویرانی است...
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.