تابستان است. دانشآموزان آلن و اریک به شهر زادگاهشان برمیگردند. آلن ۱۹ ساله عاشق آنا-لنا ۱۷ ساله است. او تلاشهای ناشیانهاش برای ابراز عشق را رد میکند، اما این به خاطر عدم اطمینان او از احساساتش است. خواننده نروژی لیدیا هنرت در تصادف خودرویش کمی آسیب میبیند. پدر آلن پزشک است و لیدیا چند روزی را با آنها میگذراند. آلن به او عاشق میشود، او یک زن "واقعی" است و نه یک دختر. اما این باعث حسادت آنا-لنا میشود.