خط داستانی
نویسنده جوان ریچارد کولیِر در شب افتتاحیه نمایش اول خود با مادربزرگی روبهرو میشود که از او میخواهد به من برگرد. او کنجکاو میشود و درمییابد که او بازیگری مشهور از اوایل قرن بیستم است. با گذر زمان بیشتر شیفتهٔ او میشود و به وسیله هیپنوتیزم خود به زمان گذشته سفر میکند و با او ملاقات میکند.