خط داستانی
ویکتور مهندس است که نیروگاه هسته ای زاپاتر را سازمان داده است. کنار مشکلات حرفه ای او، وضعیت خانوادگی دشواری هم دارد: طلاق، پسری همجنس گرا در آستانه نوجوانی، رابطه ای که رضایت بخش نیست، ظهور یک زن جدید. تنها چند روز تا افتتاح باقی مانده است که لویی ماریو، مهندسی نزدیک به ویکتور که مسئول حادثه جدی در گذشته و به الکل اعتیاد دارد، نسبت به احتمال خرابی نیروگاه هشدار میدهد. هیچ چیز تضمین کننده صحت این هشدار نیست اما برای یافتن حقیقت، افتتاحیه به تعویق میافتد