خط داستانی
سربازی بازنشسته به نام مارتین پس از دوازده سال خدمت به خانه بازمیگردد. در راه در روستایی کوچک در والاشیه با حاکم خسیس و بی رحم و جانیان چاپلوس و کشیش محلی مواجه میشود. مارتین میبیند که چگونه او تنها گاو را از بیوهٔ کریشتیوف و پنج فرزندش میرباید و با برخی بدهیها را به قسط نمیدهد و آنها را مجبور به کار در جنگل برای رایگان میکند، چگونه سهم او از وراثت را از برادرش ستِپن که به آنیچکا، شیفته است، میستاند. مارتین تصمیم میگیرد به روستا کمک کند و فاجر را مجازات کند. به زودی اتفاقات عجیبی در روستا رخ میدهد و فاؤت بیشتر از همیشه از وجود شیطان ترسیده است. در جایگاه او، مارتین با نقشهای حیلهگر ظاهر میشود که بخش اصلی آن، دستور پخت سوپ تیشهای است.