خط داستانی
ابِلِکِس به دلخواه به یک تازه وارد در روستای خود در گال به عشق می رسد، اما عشق او وقتی که معشوقش برای دیدن او می آید، دلشکسته می شود. با این حال عشق ها توسط رومیان ربوده می شوند؛ استریکس و ابِلیکِس برای نجات آنها به سفری خطرناک می روند که با گلادیاتورها، بردگان و بوروکراسی ملاقات خواهد داشت و با قیصر ژولیوس سزار رو در رو می شوند.