کلر آمریکایی در انتهای یک باند فرود در اسپانیا با خون و کبودی بیدار میشود. در حالی که سعی میکند وضعیت خود را توضیح دهد، به یادآوریهایی از چند روز گذشته میپردازد. او فکر میکند که کسی را کشته است، اما مطمئن نیست و اکنون بدون پول یا حافظه واضح در خیابانهای اسپانیا سرگردان است.