ژاکوب مردی معدنچی طلاست که روزانه جان خود را به خطر میاندازد تا همسرش، مادرزنش و چهار فرزندش را در این درام اجتماعی-سیاسی حمایت کند. در سلطه پادشاهی سرکوبگر که از طریق نیروهای نظامی پشتیبانی میشود، معدنچیان اغلب برای جبران دستمزد کم خود به دزدی طلا رو میآورند. کارگران تحت جستجوهای بدنی و اینکه با دزدان طلا مواجه میشوند موضوع بردهاند و ژاکوب به روشهای برخی از همکاران خود اعتراض میکند