خط داستانی
والدین لیسِه طلاق گرفتهاند و او با مادر و پدربزرگش در خانهای آرام زندگی میکند. لیسِه نامههایی به پدرش که در ریودوژانیرو زندگی میکند میفرستد و از مادرش شنیده است که پدرش در آن شهر است. پس از درگذشت پدربزرگ، او بیشتر به پدرش علاقهمند میشود و تصمیم میگیرد به دیدنش در ریودوژانیرو برود. برای تأمین هزینه پرواز، کلکسیون تمبرهای پدربزرگ را میفروشد و بدون خبر مادرش عازم برزیل میشود تا اینکه حقیقت درباره پدرش را میفهمد.