سربازی روس در ده سال اسارت در افغانستان به روستای اهل خود باز می گردد و به خاطر تبدیل به اسلام همه را شگفت زده می کند در طول اقامت او پدرش خودکشی کرده است برادرش زندانی است و نامزد سابقش به زنی با اخلاق سطح پایین تبدیل شده است روستا پر از نوشیدن است و رهبر محلی زمین را برای ثروتمندان نوظهور روسی می فروشد قهرمان ما تنها فرد خانواده است که همواره معتاد نیست و به دین تازه پیوسته اش علاقه دارد اما این تعلق او باعث نفرت و طرد از جانب دیگران می شود