خط داستانی
مدت طولانی، هومونکولوس مجبور بود از تعقیبکنندگانش پنهان شود. اما اکنون دوباره با بشریت آمیخته و نفاق، درگیری و قتل را به وجود میآورد. روزی، وقتی که او با دختری یتیم ملاقات میکند، او را به والدین چوپان، رادولف، میبرد. هدف او این است که این دو را با هم جفت کند تا از آنها نژاد جدیدی از انسانها پرورش دهد. به این منظور، او او را به یک جزیره متروکه میرباید. اما این نقشه شکست میخورد زیرا رادولف پس از آگاهی از هویت واقعی او، سعی میکند هومونکولوس را بکشد. در انتقام، هومونکولوس کل جزیره را، از جمله این زوج جوان، نابود میکند. همراه وفادار او، ادوارد رودین، از این عمل به شدت وحشتزده میشود و از هومونکولوس کنارهگیری کرده و او را به مرگ تهدید میکند.