پس از تروماهای شخصی، ویلسن والسلی به عنوان معلم موقتی در یک دبیرستان شهری پذیرش میشود. او با بینظمی، بیاحترامی و بیانضباطی در میان دانشآموزان روبهرو میشود و با معلم هنری، لویی، و دانشآموز باهوش و مورد آزار، جوی، ارتباط نزدیک پیدا میکند. زمانی که او از تعرض جنسی دانشآموز دویی به لویی جلوگیری میکند، والدین دویی از وکیلشان شکایت میکنند و دوست دختر دویی هم لویی را کتک میزند. برخاستگی، والسلی جوی و چند تن از دانشآموزان trouble را به ملکی در آلپاینِ تگزاس میبرد؛ آنجا که کلاسِ هفت نفره بیدار میشوند و در قفسهایی با سیمخاردار زنده میمانند. هنگامی که والسلی میرسد، به کلاس دستور میدهد تا هر بیاحترامی یا فقدانِ انضباط دقیقاً مجازات شود و به جوی شلیک کند تا هدفش را روشن سازد. و کلاس آغاز میشود.