رول هرول آرامش را در مزرعه ای متروک به نام هوراه می یابد پس از مرگ وحشتناک دختر دوستش تنها ارتباط انسانی اش همسایه ای است که او را از آمدن اهالی حسود که ممکن است در مرگ صاحبان قبلی نقش داشته باشند آگاه می کند روزی جولیا با ماشین به دروازه خانه برخورد می کند او می خواهد از زندگی اش فرار کند و هوراه ممکن است مکان ایده آل باشد