داستانهای کوتاه گوستاو دو ماپاسان در اوایل دهه 1950 دوباره مورد توجه قرار گرفتند، که بخش عمدهای از آن به تولید ماکس اوفولز به نام ل پلزیر مربوط میشود. در سه زن، سه داستان از ماپاسان به تصویر کشیده شدهاند که هر کدام تم مرکزی عشق زنان را منتقل میکنند. در اولین داستان، یک هنرمند سیاهپوست در کارناوال هنگامی که عاشق یک سرباز سفیدپوست میشود، جنجالی به پا میکند. در دومین داستان، یک عروس جوان تحت فشار قرار میگیرد تا بچهدار شود و ارث بزرگی را به دست آورد. و در قسمت نهایی، یک دختر باردار "به فرزندی" پذیرفته میشود و توسط یک دایره کوچک از دوستان محافظت میشود. به سبک استاندارد ماپاسان، هر یک از سه داستان در سه زن با یک چرخش غافلگیرکننده به پایان میرسد.