خط داستانی
بازگویی تلویزیونیِ اقتباسی از رمان کلاسیک الکساندر دوما. ادموند دنتس بهخاطر حسادت افراد به ثروتش به ناحق متهم میشود و محکوم میشود تا باقی عمرش را در زندان مشهور جزیرهٔ Château d’If سپری کند. در حین حبس با حضرت پدرابانی، فردی که همزندان اوست و همه گمان میکنند دیوانه است، آشنا میشود. پدرابانی به ادموند از گنجی افسانهای که فقط او مکان آن را میداند خبر میدهد. پس از سالهای زندان، پیر پدرابانی درگذرد و ادموند با تظاهر به جسد مرده فرار میکند. حال آزاد شده، ادموند باید گنجی را که پدرابانی به او گفته بود بیابد تا از ثروت تازهبهدستآمده برای انتقام از کسانی که به او ظلم کردهاند استفاده کند.