صحنه در سیملا، پایتخت تابستانی بنگلادش است که در دهه پنجاه، وقتی چاندراموکی از بمبای استراحت میکند و نا رش با والدینش است. چاندراموکی و نا رش به هم علاقه نشان میدهند که والدینشان آنها را تشویق میکنند. جاناک سینگ، مرد ثروتمند و مهم، با دختر وکیلیاش کارونا در خانهای تاریخی زندگی میکند. مهمان خانه آنان محقق موهان است. کارونا و موهان به یکدیگر علاقهمند میشوند و داستان پاره و مدهو که در هند پیش از استقلال زندگی میکردند بر حال حاضر تأثیر میگذارد.