Milování zakázáno
فیلم عشق ممنوع
پس از سالها، سه دوست قرار است در پراگ ملاقات کنند. جادوگر مارک در آمریکا بوده و به همراه برادرزادهاش تونی، پولهای سختکسبشدهشان را به وطنشان میآورند. صاحب کارخانه، بریچا، به تنهایی زندگی میکند. همسر و دخترش او را به ورشکستگی کشانده و او را ترک کردهاند. دانشجوی همیشگی، نتوشیل، از روستا با همسرش که صاحب یک مغازه سبزیفروشی است و دخترش آنچا میآید. در این میان، طلبکاران بهطور کامل ویلا بریچا را تخلیه کردهاند. مارک در نامهای ذکر کرده که میخواهد برادرزادهاش را با دختر بریچا ازدواج دهد. او نمیدانست که برای کمک به بریچا، نقشهای میکشد. همسر و دخترش خانواده بریچا خواهند شد و پول دریافتی از مارک به صاحب کارخانه ورشکسته کمک میکند تا تمام بدهیهایش را پرداخت کند.