این فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه اثر میخائیل لرمونتوف است. نیروهای مستقر در قفقاز. ستوان وولیتس یک فتالیسیت است. او معتقد است که هر کسی سرنوشتی دارد که نمیتوان از آن اجتناب کرد. برای اثبات این موضوع، او یک تپانچه بارگذاری شده را به شقیقهاش میگذارد ... اما شلیک نمیکند. ستوان پچورین با تردید به استدلالهای همکارش گوش میدهد. وولیتس با پیشبینیای همراه است که به زودی خواهد مرد. آیا پیشبینیهای او به حقیقت خواهد پیوست؟