Quails and King
فیلم قرقاولها و پادشاه
پلیس دختری با صورت خونین را در یک پارک کوچک در شب پیدا میکند. ابتدا دختر، کارگر کارخانه نساجی به نام جانا، از صحبت کردن امتناع میکند و سپس تصمیم میگیرد حقیقت را بگوید. پس از مرگ پدرش، او به تنهایی از برادر کوچکترش به نام پیندا مراقبت میکند. او از تأثیر یک باند از پسران بزرگتر کارخانه بر برادرش خوشش نمیآید. رهبر باند، جیرکا، که به او پادشاه میگویند، مورد تحسین دختران محلی است که تعدادشان از پسران در شهر بیشتر است زیرا کارخانههای نساجی زیادی وجود دارد که فقط دختران در آن کار میکنند. آنها به راحتی تسلیم او میشوند و سپس او به راحتی از آنها خلاص میشود. جانا برای او سخت است. او از ادب هدفمند او امتناع میکند و به این ترتیب به طور ناخواسته توجه او را جلب میکند. پادشاه باند را تشویق میکند که چگونه با دزدی از انبار کارخانه پول به دست آورند.