خط داستانی
این داستان در سانتیاگو، شیلی در دهه ۵۰ اتفاق میافتد و به سه داستان تقسیم شده است. داستان اول درباره یک زن جوان است که تازه متوجه شده باردار است. پدر کودک از همکاری امتناع میکند. داستان دوم در آریکا اتفاق میافتد و به قاچاق در شمال شیلی مربوط میشود. داستان سوم و نهایی، "چشمهای گربهای"، درباره یک صندوقدار است که توسط یک "بانوی سیاهپوش" مرموز جادو شده است.