خط داستانی
در یک فروشگاه سیگار و روزنامه در رم، یک فروشنده قدیمی به نام "پاپا رِ" کالاهای خود را میفروشد، که تنها با یک بخاری سفالی که نوهاش هر شب برایش میآورد، گرم میشود. یک روز، بخاری از دستش میافتد و به هزار تکه میشکند. همان شب، وقتی او کیوسک را باز میکند، درون آن زنی را مییابد که در آغوشش دختر کوچکش را گرفته و در حال جمع شدن است: او روزالبا وینیاس، یک خواننده و ترانهسرا است که توسط معشوقش، چزاره له میلانزه، که به همکار جوانترش علاقهمند شده، طرد شده است.